سيد محمد باقر برقعى

3340

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بشنود گوش در آن صحنه يكى بانگ ضعيف * هست اين نالهء محزون پدر پير نحيف ژنده پيرى كه خزيده‌ست به كنج ديوار * * * آه اى لرزش دريايى اسرارآميز داستانها و سمرها ز شبى غم‌انگيز * جمله پنهان و نهان ساخته در سينهء توست مادر ، از پاى درافتاده و مأيوس بخفت * قصّه‌اى زان همه مغروق به دو بايد گفت در همان لحظه كه جيز تو لب ساحل شست * * * خيل ملوان كه نگونسار در اين شام شدند در كجا چشم فروبسته ، در دام شدند ؟ * بازگوييد دراين‌باره خبر از آنان آيد از قعر خروشان دل اقيانوس * گاه‌وبيگاه بدين سوى ندايى مأيوس : شرح اين قصّه بدان‌گونه نباشد آسان دريا بنگر به سكوت سهمگين دريا * اين خفتهء بىحفاظ و بىپروا بنهاده به پشت اين زمين بستر * گسترده به پهنهء زمان پهنا تن بسته به آسمان همچون نيل * هم در رخ اوست آسمان پيدا بخشيست از او مگر همه عالم * دانگيست از او مگر همه دنيا قعرش همه مىخروشد از هستى * هستى بگرفته‌اند رو مأوى روزى نخورد ز كس ولى بدهد * روزى همه به من و السلوى دى يكسره در خروش بردى سر * و امروز شده خموش و بىغوغا در بستر خود بجنبد او اندك * ليكن نشود از آن به ديگر جا